تبليغاتX
پرواز سبز

پرواز سبز

ديوانه باش كه عاقلان غمت خورند عاقل مباش كه غم ديگران خوري

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

ساعت

امکانات


وسيكفيكهم الله(تنها خدا كافي خواهد بود)

                                                           بسم الله الرحمان ارحيم


ممنونم از كمكتون

 

شريعتي از قول ابوذر:

اسلام به شما نمي گه شما ها اجازه دارين برين حقتون رو بگيرين ميگه موندم چرا نمي ري حقت رو بگيري!!

كيست ستمكار تر از آنكه از بردن نام خدا در مساجد او جلوگيري كرد و سعي در ويراني آنها نمود؟ چنين كساني نمي توانند جز با ترس و وحشت  وارد اين (كانونهاي عبادت) شوند بهره ي آنها در دنيا رسوايي و در آخرت عذاب عظيم (الهي)   بقره آيه 114

 

آزادي انديشه و رفتار حق انسانهاست پس با آزادي خود باعث سلب آزادي رفتار و انديشه ي ديگران نباشيم

وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، اين است معني لا اكراه في الدين

نماز يك نياز انسانه اگه 4روز بي دليل مادرت غذا درست نكنه سكوت ميكني؟ يا يه تذكري يه چيزي حرفي

به هر حال عكس العملي نشون ميدي

 

اره قربونت برم کار اشتباهی کردیhttp://www.blogfa.com/cmt/images/1.gif
اولا: نماز انستکه وقتی میخونی نفهمی کجاهستیhttp://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif

من:تا حالا دوست دختر داشتي؟ يا نامزد يا هر چي اسمش رو ميخواي بگذار؟

يا در واقع تا حالا با كسي كه دوسش داشتي شده تو خيابون قدم بزني؟

وقتي يه مامور امر به معروف مياد جلوت و مزاحمت ميشه بهش چي ميگي؟

هي تيكه ميندازه .ميگه بچه قرطي، كيته؟

ميگي ممنونم؟ ممنونم كه نذاشتي با عشقم صحبت كنم؟ ممنونم كه مزاحمم شدي؟ يا سكوت ميكني؟

من در اون حد نيستم كه ذوب بشم تو نماز خوندن من هنوز دقيق نمي دونم بسم الله الرحمان الرحيم يعني چي

من چطور ميتونم ذوب بشم؟

مني كه خودم رو هم نمي شناسم. درست ميگي حق با توه اما تمركز هم بايد داشت يا نه؟!!

وقتي تو خيابوني نمي توني به مامور بگي من تو رو نمي بينم من الان جذب عشق معشوقم هستم

چون مي خوام اونطوري بشم و نميشم ناراحتم


ثانیا: نمازی که بخاطر ان بر دیگران خشم گرفته شود الباقی رو خودشمابگوhttp://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif
من:دوست دختري كه به خاطر ازدواج با اون جلو پدر و مادرت وايسي رو ديگه الباقيش رو شما بگو

آيا اون دختر ارزشش رو داره؟ اگه نه پس دوسش نداري

واگه آره پس چرا به خاطر خدا جلوي يكي وايستادن كار بديه؟


ثالثا : نمازی که میخونی باید جاذبه داشته باشد نه دافعهhttp://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif
یعنی چی ؟ یعنی اگر صرفا محض تمسخر نماز گزاری خدای نکرده خنده کندکه البته
اینجوری نبوده . انچنان جذب تو شوند که از حضور تو در برابر خدا شیفته ی نماز شود

من:لازم به ذكر خانمها اون سمت پرده نماز مي خونن

ولي حق ميدم درست ميگي اگه ميديدن دارم نماز ميخونم شايد آرومتر ميشدن

ولي آخه چندتا خانم هم داشتند اون سمت نماز ميخوندن

در ضمن پيامبر با اون عظمتشون نماز ميخوندن اما عموش در لحظه ي مرگش هم دست از مخالفت باهاشون بر نداشت

تبت يدا ابي لهب وتب

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

رابعا :تا میتونی نماز را درخلوت بخوان که مزه ی خلوت با دوست شیرینتر استhttp://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif

من:نماز شب و مستحبي رو آره موافقم اما از من به شما نصيحت به عنوان برادر و دوست

كه كمكم كردي و نظرت رو گفتي و واقعا" ازت ممنونم كه به من مشاوره دادي

تا ميتوني نماز واجبت رو با جماعت بخون تا ميتوني از سستي در اين امر دوري كن

نماز تارك جماعت مقبول نيست    پيامبر اكرم(ص)

 

باز هم ممنونم از كمكت واقعا" عالي بود دستت درد نكنه بابت شعر فوق العاده زيبات

 

ممنونم ازت مهيار جان من گفتم ،من هم اول فكر ميكردم درست نيست اما بعد نظرم برگشت

الان به خاطر همين دو دلي دارم كمك ميگيرم

 

نمی گم کار اشتباهی کردی یا نه چون واضحه!
خوب شما خواستی بری سمت خانم ها که چی بشه ؟
چی کار کنی؟
بزنی زیر گوششون؟
نه برادر من این راهش نبود
راهش سکوت بود
سکوت!

گفتن اينكه اشتباه كردي جرات مي خواد؟چرا نميگيد، گفته بودم دودلم و مشورت ميخوام اما از روي نظرتون معلومه كه منظورتون اشتباه كردي بود!!باز هم ازتون ممنونم

 

يا الله يا الله(رفتم اون سمت)

من:كي بود اينقدر حاضر جوابي ميكرد جاي 5دقيقه دندون رو جگر گذاشتن؟

خانم:من بودم ههههههه

من:خوب بگو درد دلت چيه شايد آروم بشي؟

از اتفاقات روز مره از هر چي دلت ميخواد بگو.اين گوشهاي من مال تو

من بايد نماز عصرم رو بخونم تا ساعت 6هم وقت دارم اين 5ساعت مال تو بگو]مسلما" خيلي جدي هم هستم [

خانم:هه يا هرچي صبر ميكردم تموم بشه حرفهاش

و بي توجه به اينكه چي گفته اينطور ادامه ميدادم

من:خوب حالا بگذار من بگم از خدام.

داشتيم زندگيمون رو ميكرديم كه يكي اومد و گفت: من خداي شمام و شماها بايد تكي تكي يا دوتا دوتا براي من قيام كنيد

من: چي با مني؟با من؟ داري با من حرف ميزني وقت قبلي گرفته بودي؟ ميدوني من كيم؟من همونيم كه يه كلاس و يه مدرسه ازش مي ترسن .هم ازم ميترسن و هم به خاطر شيرين زبوني كنارم جمع ميشن

اونقدر دوستم دارن كه تو روز باروني چون من كاپشن ندارم كاپشنشون رو در ميارن

اونقدر ميخوان من رو كه هر دعوايي بشه باهامن لحظه اي تنهام نميگذارن.دوست دارن باهام باشن

بخوام دنيا رو به آتيش ميكشم

من همونيم كه موقع انشا خوندن همه برام دست ميزدن و تشويقم ميكردند

هموني كه يه تيم ضعيف فوتبال رو ميتونه قهرمان كنه با مديريت خوبش

من جمع  عصبانيت و مهربونيم جمع قدرت و شوكت و كمك به ديگرانم جمع صفا و صميميت و ديوانگيم هر كاري بخوام ميكنم حالا تو كي هستي؟ كه به خاطر تو دَكِّل بايد قيام كنم؟

با يه لبخندي كه به آدم سفيه تحويل ميدن خيلي آروم چشماش رو زد به هم و گفت:

من نيازي به اونهايي كه گفتي ندارم من احدم تنهاي تنها

من كارهام رو خودم تكي انجام ميدم و شريكي تو كارهام ندارم حتي اگر بخوام دعوا كنم يا اگر بخوام به كسي كمك كنم

من: چي تو چطور تنهايي كار ميكني؟تو پس چطوري زندگي ميكني؟چطوري به همه كارهات ميرسي؟

دوباره خنديد اما نه لبخند عاقل اندر سفيه.لبخند رضايت

من صمدم بي نياز بي نيازِ بي نيازم از همه فعاليتها. كافيه بگم كُن .خودش درست ميشه.اگر نخواد با اكراه درستش ميكنم

من:يعني چي؟نمي فهمم؟به ديگران نياز نداري؟مگه ميشه؟يعني چي كه كار نميكني؟غذا هم نميخوري؟يعي فوتبال هم بازي  نميكني؟يا هر ورزشي كه دوست داري؟

يعني هميشه سلامتي اما هيچ كاري نميكني؟آخه چطوري ممكنه؟ما كه عقلمون نميكشه

_چون من نه زاييده شدم تا به زائو نياز داشته باشم، به مادري كه شيرم بده، به محيطي كه پرورشم بده و به غذايي كه رشدم بده من فراتر از اين اجسام و ماده هستم من يه چيز شبيه روح توام.  من پدر و مادري نداشتم و ندارم من هميشه بودم و خواهم بود

سلامتي رشد ،بلوغ،همه چيز ديگران از منه

و در ضمن چون فرزندي هم به دنيا نميارم نيازي به غذا براي فرزندم هم ندارم اصلا" همسري ندارم كه فرزندي داشته باشم

من فراتر از مكانم چون اصلا زاده نشدم تا فضاي كوچكتري از چيزي باشم من در مكان نمي گنجم پس زماني هم بر من نميگذره

من تمام اين كرات و ماهها و ستاره ها و كهكشانها و آسمونهاي هفتگانه و اين عالم  رو درست كردم   

من هستم كه تو رو درست كردم .تو جايي جز پيش من نداري و بعد از مدت كمي پيش من برخواهي گشت.به خاطر همين الان صدات كردم كه بهت بگم حواست به كارهات باشه به ياد من باش كه من ياد تو هستم

به ياد من باش كه ياد من به تو آرامشي ميده كه با اين آرامش ميتوني تو كارهات تصميم گيري كني من هم كمكت ميكنم

اما اگر من رو فراموش كني خود به خود دورتر و دورتر مي شي و خودت رو آزار ميدي، اذيت ميشي

يادت باشه مثل من پيدا نمي كني كه بخواد كمكت كنه

مثل من پيدا نمي كني كه بهت عزت بده ،تو دعواها باهات باشه، تو شادي ها باهات باشه، برات شيرين زبوني كنه، برات تنازي كنه ،برات قصه بگه ،قربون صدقه ات بره حتي وقتي بميري بهترين دوستات زحمت بكشن بيان بالا قبرت نيم ساعت نشده همه ميرن

اين منم كه حتي اون تو هم تنهات نميگذارم

مثل من پيدا نمي كني كه مثل شير پشتت باشه آخه من لم يكن له كفوا احدم .كسي هم كفو من هم نيست چه برسه شبيه من

بعد هم پا ميشدم مي اومدم اينطرف نماز عصرم رو ميخوندم ولي ببين براي اينكه همه ي اينها رو تو 1دقيقه به ياد بيارم خيلي تمركز لازم دارم دركم كن

پس شما به نوع و نحوه ي برخورد من اشكال ميگيريد نه نفس عملم

به من يه راهكار پيشنهاد داديد

شايد بايد ميرفتم در كمال آرامش به حراست ميگفتم بياد بندازتش بيرون

اينطوري نه تنها از دين بلكه از هر چي درس و برس و دانشگاه هم زده ميشد

من كه اينطوري نمي پسندم

یه سوال بپرسم؟ اون خانم کِی باید بفهمه که نباید تو نمازخانه سر و صدا کنه؟

ببینم اگه تو کشتی یکی داره جای خودش رو سوراخ میکنه و شما هم میای بهش تذکر میدی

میگی آقای من نکن عزیز من نکن .اونم میگه :میخوام بکنم. میگی همه غرق میشیم. اونهم میگه مشکل خودته

شما چیکار میکنی آبجی؟ سکوت؟!!!

اِتی زَنی وِ نِه پس کله رِ صدا غاز بَمِرد هَدِه 1. مگه غیر اینه؟

تازه حتي اگر ميرفتم و با كتك مينداختمش بيرون چه اشكالي داشت؟

اينهمه سكوت كرديم كه داره اينجوري پيش ميره براي چي سكوت

اون خانم بره بيرون بهتره هم براي آرامش نماز خانه هم براي خانمهاي خودمون كه دارن نماز ميخونن اونهايي كه سر به راهند، اونهايي كه عفت دارن،

اونهايي كه موقعيت سنجي ميكنن، اونهايي كه براي خودشون و شان خانوادگيشون احترام كسب ميكنن

ميوه ي گنديده بايد از جعبه بيافته بيرون مي خوايم چيكار اونا رو؟

شاخه درخت تو پاييز يا اول بهار بايد بشكنه والا بد ميوه ميده

چه نيازي داريم امثال اون بيان مسجد ،بيان نماز خانه حتي با ما ارتباط داشته باشن؟

كه هدايتشون كنيم؟ كسي كه حاضر نيست دهنش رو ببنده تا شايد كمي گوشش به كار بيافته و عبرت بگيره؟

شعر سعدي كه يادمون هست كم گوي و گزيده گوي

تازه ما ها كه پيامبر نيستيم تا وظيفه ي ارشاد گردنمون باشه ماها وظيفه ي عبادت گردنمونه

براي ارشاد برن كتاب بخونن احترام كنن تا بفهمن برن بپرسن

تازه مگه يدفعه پريدم سمت خانمها گفتم ساكت باشيد؟ اينهمه تذكر ،اينهمه تلاش براي آروم كردن محيط ،نامه داديم چه و چه

تازه اين حق منه ،من نه تنها از زورم براي گرفتنش استفاده ميكنم بلكه شده نفرين هم ميكنم تا خدا كمكم كنه .حق مال منه.

حالا اگر سكوت ميكردم و اون همچنان به حرف زدن ادامه ميداد؟

پس من كِي و چطوري نماز بخونم؟

يادمه به آقاي اكبرپور گفتم بيا نماز اول وقت بخون بعد برو خونه

گفت :نه اينجا كه اصلا" آدم نميفهمه چي ميخونه همون برم خونه ديرتر بخونم بهتره

اونقدر دلم مي خواست گريه كنم كه نگو.نامردها خونشون نزديك بود و ميرفتند ميخوندن اما من چي؟

ولي ممنونم  از لطفت

 

اول واقعا" متشكرم كه نظر دادي منِ عزيزم .گفتي

خشم همه چیز آدمو می گیره

ميدونم اما امير المومنين هيچ وقت عصباني نشد؟ اما به خاطر خشمش همه چيز بهش دادن

پيامبر اكرم (ص): يا علي ضربه اي كه تو به عمر بن عبدود زدي بهتر بود از عبادت1000 سال جن و انس

توي نهج البلاغه آموزش روش جنگيدن علي (ع)به يارانشون رو خوندي؟

اينجا محل جنگ نيست اما عصبانيت كي گفته بده؟

به ابو سعيد ابوالخير گفتند: مگه خدا سرشت همه رو يكسان نيافريد پس چرا يه عده اي بد و يه عده اي خوبند؟

گفت: چرا همه از گل درست شده اند منتهي گل بعضي ها لگد كم خورده

ممنونم جناب ؟

من هم با شما هم عقيده ام فكر ميكنم اين ديگران هستند كه بايد ديدگاهشون رو عوض كنن

و اگر بي احترامي كنند به كسي، بايد منتظر سرزنش باشن

بايد بفهمند كه اين قانونه اين طبيعته اگر ظلم كني مظلوم ساكت نمي نشينه

يكي يه جا مثل مالك اشتر ميره مسجد دعا ميكنه براي سبزي فروش

يكي مثل من ساكتش ميكنه هر كي تو جايگاه خودش يه نوع واكنش

يادمه تو فيلم حضرت يوسف يكي داشت به كاهنان فحش ميداد

يكي از ياران ارشد حضرت يوسف به اون مرد گفت :نه ساكت باش  اگر تو به اونها توهين كني اونها هم به خداي تو توهين ميكنن (به خداي اين هستي به خداي اين جهان به خداي يوسف) اما حالا كه يكي به خداي من داره توهين ميكنه من بايد سكوت كنم!!

هيچ دليلي هنوز براي اينكار نديدم

قشنگترين جمله اي كه من رو تونست به فكر ببره و دوباره ذره اي پشيمون كنه اين بود

شما ميخواستيد حقتون رو بگيرين يا حقش رو رو بگذارين كف دستش؟

جالب بود اما...

يه سوال

امام علي (ع) تو جنگ جمل تو جنگ نهروان تو جنگ احد تو جنگ...

مي خواست حقش رو بگيره يا حق اونها رو بگذاره كف دستشون؟  

من:اگه حق من تو كف دست اونها باشه ازشون ميگيرم

يكي دوييد پيش پيامبر يا رسول الله پاكم كن.(با كلي گريه و ناراحتي)

پيامبر براش دعا كرد و گفت حالا چكار كرده بودي؟

با گريه گفت :زنا كردم

پيامبر با لبخندي رو لبشون گفتند:پاشو برو پاشو برو فكر كردم نماز نخوندي اينقدر گريه ميكردي

(جايگاه نماز از نگاه اونها)

من تو اين مدت از 4روحاني پرسيدم جوابهاشون رو ميگذارم

اولي: تا گفتم رفتم كنار پرده داد زدم گفت: خوب كاري كردي

 گفتم گناه نكردم ؟

گفت گناه چي؟ نه بابا ثواب امر به معروف هم داري،معلوم نيست تو دانشگاه بچه از كجا ميان از كدوم خانواده اصلا"...

خوب كاري كردي

گفتم من مظلمه دادم،گفت: نه مظلمه هم نداره ان شا الله خدا اجر امر به معروفت رو هم بهت ميده

دومي:نه اشكالي نداره بعضي جاها با تشر زدن ميشه

سومي: (اين يكم خودموني تر و آشنا تر بود) گفت اينها كه هيچ وقت ساكت نميشن

گفتم گناه نكردم؟گفت نه همونطور كه اسلام دين رافت و مهربوني هست گاهي هم شمشير داره

چهارمي: دكتر نصيرايي استاد دانشگاه و مدير مدرسه علميه صدر بابل: خنديد و گفت نرفتي اونطرف نديدي كه؟

گفتم نه گفت نه اشكالي نداره

حسن ختام و نتيجه:

دليلي براي سكوت پيدا نكردم (هنوز) چون به مقدار كافي تذكر دادم

و جمله ي معروف شريعتي:

نمي توانم فرمول موفقيت را به شما بدهم اما مي توانم فرمول شكست را به شما بگويم

شما اگر بخواهيد همه را از خودتان راضي نگه داريد شكست خواهيد خورد

 

1.اينجور ميزني پس كلش كه صداي غاز مرده بده

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

شما قضاوت كنيد

همونطور كه ميدونيد نماز بر خلاف باقي عبادات اينطور نيست كه بگيم فلاني نگذاشت گناهش گردن اون

مثلا ميخوايم بريم زيارت امام حسين متوكل عباسي اي نميگذاره ما هم ميگيم گناهش گردن متوكل

نه، نماز اينطور نيست نماز تا ابد گردنته و بايد بخوني و بايد شرايطش رو مهيا كني(چه بسا هدف نماز خوندن هم همين باشه )

(لباست رو تميز كني،بوي خوب بدي،طهارتت با آب غير غصبي ،تمركز فكرت ،دروي از دنيا زدگي ،و هزاران شرايط ديگه)

و اينكه از جنبه ي اخلاقي هم اينه كه انسان آفريده نشده مگر براي عبادت و در طول روز عبادتش كمك به خلق و پيشرفت جامعه ي اسلامي و در موقع نماز صرفا" عبادت بي واسطه ميشه ،صرفا" بين بنده و معبود،مخلوق و خالق،مملوك و مالك

مسلما" توي دانشگاه اينكه 30دقيقه از وقت نماز بگذره چيز عادي ايه چون معمولا" همه كلاس دارن ما هم با 30دقيقه تاخير رفتيم نماز خانه.

و خانمها اون روز نميدونم چرا اينقدر ولي به شدت داشتند سر وصدا ميكردند و با هم حرف و گپ و گفتگو و ...خيييييلي بلند

 

با چندتا از دوستان رفتيم نمازخانه ي دانشگاه تا نماز بخونيم

قبل ما يه بنده خدايي داشت نماز ميخوند

اون بنده خدا گفت خانمها يه كم ساكتتر !!!و برگشت به ما گفت اصلا" نفهميديم چي خونديم و رفت بيرون

ماها شروع كرديم به نماز خوندن (لازم به ذكر ما جماعت ميخونيم به خاطر همين همه با هم تموم كرديم نمازمون رو و همه تو شرايط يكسان بوديم)

آقاي ملايي گفت :مهدي بهشون يه تذكر بده

گفتم :تذكر كه دادن الان يه كار ديگه ميكنيم

كاغذ گرفتم و ماژيك

روش نوشتم" خواهشا" يك مقدار آروم تر صحبت كنيد      از طرف چند نمازگزار"

خانمها به جاي ساكت تر شدن خنديدن و انگار نه انگار دوباره شروع كردن تا حدي كه آقاي يزداني خنديد و گفت:

اينها چرا اينجورين ؟بدتر شد مهدي يه چيز بهشون بگو

گفتم:نمي خواد ولشون كن پاشدم قد قامت الصلوه قد قامت الصلوه الله اكبر الله اكبر

نه آروم نميشن به خودم گفتم تو ميتوني نماز بخوني بنده خداها كه نميتونن يه تذكر بده دوباره

يكم بلندتر گفتم:خانمها يه مقدار آروم تر

در كمال تعجب يكي با نيشخند گفت:آقا خودت آرومتر

گفتم: يعني چي؟ داريم نماز ميخونيم حواسمون پرت ميشه .تو رازو نياز با خداييم

گفت: مشكل خودته

داشتم شاخ در مي آوردم

داد زدم:چي گفتي؟ نميفهمي مگه.ميگم آرومتر

رفتم كنار پرده داد زدم:يا الله يا الله (مي خواستم برم اونطرف)

آقاي يزداني جلوم رو گرفت و گفت مهدي بيا اينور ولشون كن

ديگه ساكت شدن!!

حالا نظر شما چيه؟ كار من اشتباه بود؟اگه آره كجاش؟ كي حق داشت؟  

ولازم به ذكر كه بگم در جايي كه نا محرم باشه و صداي خانمها به وضوح شنيده بشه از نظر شرعي مشكل داره

ما اين گناه رو ميگذاريم كنار ميگيم طرف مسلمون نبود

آيا اين درسته كه به اعتقاد يك نفر توهين بشه؟ و يا حتي احترام گذاشته نشه؟

نماز خانه جاي عبادت و راز ونياز با خداست مگه نيست من اگه اونجا نماز نخونم(كه حقمه كه اونجا نماز بخونم) ساعت 1.30 از دانشگاه برم بيرون تازه ساعت 2برسم به يه مسجد آيا اون موقع مسجد بيرون بازه؟

و اينكه بعدا از يكي از خانمها شنيدم كه گفت : اون خانم بهش گفت ميشناسيش؟ ايشون هم گفت آره ميشناسمش

گفت از اين هاييه كه جانماز آب ميكشه

اونهم نكرد نامردي گفت آره

بهتر نبود اون خانم ايشون رو متوجه خطاشون ميكرد و باهاشون دوست ميشد تا هدايتش كنه و از موقعيت به نحو احسن استفاده كنه؟

در ضمن اين خانم گفتند: چون اينجا(دانشگاه پيام نور ساري)آكسفورد نيست خانمها ميان داخل نمازخونه همه كارهاشون رو ميكنن از ناهار خوردن تا درس خوندن و استراحت و...

اما آيا اين دليل ميشه كه مخل كار ديگران بشن ؟ و ديگران رو اذيت كنن؟

يا اينكه بهتره يكي كه كنارشونه بهشون ياد بده كه حالا كه اينجا آكسفورد نيست بهتره آرومتر صحبت كنند تا به آزادي ديگران خللي وارد نشه (نه اينكه ساكت باشن صرفا"آرومتر(من همون لحظه هم به اين لفظ توجه داشتم))

و همه كنار هم با صلح و آرامش باشميم؟!!

 

 

 

پي نوشت: اين پست براي اصلاح خودمه

چون من اول به خاطر اين رفتارم مظلمه هم دادم اما چند وقت پيش دوباره كه بهش فكر كردم ديدم اشتباهي مرتكب نشدم

رفتم و از روحاني اي هم پرسيدم(جواب ايشون رو آخر به همه ميگم نمي خوام رو نظر كسي تاثير بگذاره) وحالا براي اينكه بتونم بهتر تصميم بگيرم نياز به نظراتتون دارم تا ببينم واكنش مردم چطوره و اگر باز هم تو اين موقعيت افتادم  كنترل شده تر رفتار كنم يا همين طوري يا جور ديگه اي،ممنون ميشم اگر كمكم كنيد تا تصميم بگيرم

شما ها رو مورد مشورتم قرار دادم پس خواهشا" نظر خودتون رو بگيد بي اينكه به نظر ديگران كار داشته باشد

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

خيلي مخلصيم

گدای کوی رضا شو که این امام رئوف

                                                             به سینه احدی دست رد نخواهد زد


نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بدون شرح

                          عکس دیوار یک مهد کودک در تهران و یک مهد کودک در اروپا !

----------------------------------------------------------------------------------------------------

صدای خدا را می خواستم بشنوم

 

ندا آمد به ناله و  توبه گنهکار گو ش کن06.gif






***********************


می خواستم خدا را نوازش کنم...

 

ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن06.gif




***********************

می خواستم دستان خدا را بگیرم...

 

گفتند:دستان افتاده ای را بگیر




***********************

خواستم جهره خداوند را ببینم...

 

ندا آمد بصورت مادرت بنگر...




***********************



خواستم رنگ خدا را ببینم...

 

ندا آمد بی رنگی عارفان را بنگر...




***********************

می خواستم دست خدارا ببوسم



ندا آمد دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...



***********************


خواستم به خانه خدا بروم

 

 

ندا آمد قلب انسان مومن را زیارت کن




***********************


خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...

 

ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو







***********************

خواستم خدا را در عرش ببینم

 

ندا آمد به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...






***********************

خواستم نور الهی را مشاهده کنم

 

ندا آمد از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...





***********************


می خواستم به خدا به پیوندم...

 

ندا آمد از بقیه ببر...حتی از خودت...




***********************

خواستم صبر خدای را ببینم...

 

ندا آمد بر زخم زبان بندگان تحمل کن





***********************

خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...

 

ندا آمد عاقبت گردنکشان را ببین...






***********************

خواستم خدای را یاد کنم...

 

ندا آمد ارحام و خویشانت را یاد کن.







***********************

خواستم که دیگر نخواهم...

 

ندا آمد امورت را به او واگذار کن و برو...


منبع:http://1ta.blogfa.com/

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

خيلي دلم مي خواست امروز رو هم مي تونستم تبريك بگم مثل شهادت امام علي(ع)

اما هر چي ديدم نشد

يه جاش ميلنگيد

اين همه مظلوميت

اينها چه كاري بود كه ميكردند؟ اصلا" بگيم امام نه يه آدم عادي

هر چي ديدم فقط تسليت داشت

تسليت براي انسانيت

تسليت براي علم

تسليت براي دين

تسليت براي عقل

تسليت براي آموزش

تسليت براي عدل

تسليت براي عاشقي

تسليت براي...

تسليت

تسليت

تسليت

آخرين فرمايش امام صادق (ع):

هر كه نماز را سبك بشمارد مورد شفاعت ما قرار نمي گيرد

دین ما به امام صادق نمامی ندارد که

از 110 جلد کتاب بحار الانوار که یکی ازمنبع های مهم شیعه می با شد

بیشتر از 90 جلد آن از امام جعفر صادق(ع) می باشد


نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بسيج

((بسيج وا‍ژه ي مقدسي است آيا مردي پشت اين واژه هست؟))

(اس ام اس دوستم بعد از 2ساعت و نيم 3ساعت بحث و درد و دل به خاطر مشكلاتي كه سپاه و حوزه ناحيه مقاومت بسيج براي كارش ايجاد كرده بود برام ارسال شد )(كارش هم اين بود كه ميخواست 40تا بچه دوره راهنمايي رو ببره ميدون تيرو اونها ميگفتن نه مسوليت داره اما زمان جنگ اين همه شهيد دانش آموز داديم و افتخارمون به شهيد فهميده است)

((بسيجي بايد در وسط ميدان بماند تا تمام فضيلتها زنده بماند))

گوشه اي از پيامهاي مقام معظم رهبري در زمان انتقاد به دولت سازندگي

خيلي جالبه تمام فضيلتها ميدونيد يعني چي؟ من فقيه نيستم،جامعه شناس نيستم آدم سياسي هم نيستم اما همين قدر كه اطلاعات كمم بهم كمك ميكنه تمام فضيلتها يعني خدا ،يعني اسلام،يعني دين،يعني آزادي،يعني پيامبر ،يعني اخلاق خوش،يعني رحما بينهم اشدا علي الكفار. چي پيش اومده يا چي هست كه يكي همچين حرفي ميزنه ؟ اونهم كسي كه نياز به بسيج نداره كل ارتش و تانك و مسلسل ها مال اونه.

بسيج به طور كل تشكيلاتيه كه ايجاد شده تا نيروهاي مردمي و داوطلب كه خواهان حفظ اين نظام هستند بتونند آموزش هاي نظامي و عقيدتي لازم رو ببينند تا در مواقع لزوم به كمك مملكتشون بيان.به كمك آرمانهاي مردمشون بيان و اصلا" به كمك مردمشون بيان و همواره در كنار مردم باشن و نه در مقابل اونها.

منظور از اين نظام همون اهداف و آرمانهاست حفظ همون خونهايست كه پاي نهال استقلال اين خاك ريخته شد.

 بسيج يك تشكيلات فراجناحيه و فقط تحت فرمان شخص رهبر است و خواهان و طرفدار هيچ گروه و جناحي نيست كه همين امر باعث پايداري اون ميشه.

و همونطور كه هر اداره و شركتي براي جذب مشتري بيشتر براي مشتريهاي خودش امتيازات و امكانات ويژه اي قائل ميشه اين نظام هم براي جذب نيروي داوطلب چند امتياز ويژه براي اين افراد قايل شده(كه جديدا" همه اونها بي تاثير جلوه ميكنن و همون گزينه ي پارتيه كه فعاله نه كارت فعال يعني كارت فعال بدون پارتي تقريبا" هيچه)

در ضمن بايد بگم حوزه ي فعاليت يك پايگاه بسيج همان حوزه استحفاظي خودش هست يعني تو هر شهر چند حوزه مقاومت بسيج وجود داره و هر حوزه توسط چند پايگاه محافظت و پشتيباني ميشه و هر پايگاه هم يك منطقه از اين ناحيه رو تحت پوشش قرار ميده .حالا يه بسيجي تو يه شهر ديگه اصلا" قدرت اجرايي نداره حتي تو حوزه ي استحفاظي خودش هم بايد حكم ماموريت داشته باشه

روحيه بسيجي طبق منشور احتمالا" نانوشته روحيه تعاون و همكاري و كمك به ديگرانه. توي اين تشكيلات هر كي هر چي بلده رايگان يا با پول خيلي كم در اختيار ديگران قرار ميده و به اونها هم آموزش ميده(خود من شروع قرات قرانم از بسيج بود) جاهاي ديگه زبان خارجه ،فيزيك،رياضي،برنامه هاي تربيت بدني و... هم هست و اين يعني 20ميليون جوون آموزش ديده و كار بلد

و وقتي جامعه اي همچين تشكيلاتي و همچين جوونهايي داشته باشه بايد وقتش رو روي توليد بگذاره نه آموزش و ميتونه با برنامه ريزي درست جامعه اي پويا داشته باشه به عنوان نمونه طرحهاي هجرت كه از بسيجيان استفاده ميكنند.به اونها بنايي و نقاشي ساختمان و... در حين كار و زير نظر استاد كار به آنها در ازاي مبلغ كمي ُآموزش داده ميشود(دست مزد هم ميگيرن كار هم ياد ميگيرن)اينطوري هم استادكار نيروي كار ارزان بدست آورده و هم چند نفر يك حرفه رو ياد گرفتند و هم اوقاات فراغت تابستونشون پر ميشه و دوستان جديد پيدا ميكنن ،دوستاني كه داراي دين اسلام هستند(احتمالا") و محب اهل بيت و ائمه اطهار سلام الله عليها.پس هم جامعه ای  عاري از آفت و اعتياد خواهيم داشت و هم معارف دين انتقال پيدا كرد و هم نيروي كار ارزان وهم ...

اگر منظور شما از بسيج حضور آنها در صحنه ي آشوبها باشه بايد بگم طبق دستور امام خميني (ره) اين تشكيلات حق ِ در برابر مردم ايستادن رو نداره و اگر هم اونها رو اونجا ديديد اونها از نه طرف سازمان بسيج بلكه يا خودجوش يا از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فراخوان شدند كه وظيفه ي سپاه پاسداران(همين شكم گنده ها ،البته نه همه ي اونها) حفظ امنيت و آرامش در همچين صحنه هاييست همونطور كه طرفداران آقاي موسوي خودجوش اومده بودند اين افراد هم خود جوش حضور داشتندو اگر به نام بسيج به اونها فراخوان زده باشند اين كار خلاف قانون محسوب ميشه(اما به هر حال راهي براي دور زدن قانون هست چون تو مملكتي كه دزد بدي دست پليس با هم ميرن قهوه خونه و رييس سپاه به خاطر برنامه ي ورزش صبحگاه پول و حقوق دريافت ميكنه واقعا" نياز به اين جوونهاست براي خاموش كردن آشوبها ،انتظار هم  كه نداريد توي آشوبها  نيروهاي ويژه بيان بگن خانم ،آقا خواهش ميكنم بفرماييد از اينجا برين،خواهشا" متفرق شيد. هر نظامي اين كار رو ميكنه تو دولت علي (ع)هم اينطور بود جنگ جمل رو كه فراموش نكرديد؟!!)

شهيد تندگويان كه ميگن اون شير نفت رو برداشت تا آمريكاييها با خودشون نبرن كه الان يا حداقل اون موقع ها ما نفت داشته باشيم تو خاطراتش هست هميشه با همه بحث ميكرد چه مذهبي چه غير مذهبي با همه...

يادم مياد يكي هميشه ميگفت مگه قيصر امين پور ها، فلاني ها، فلاني ها چه كار كردند ؟ اونها هم صداي دلشون رو فرياد ميزدند. ميگفتند ما بايد شريعتي رو بزرگ بدونيم چون موند و ايستاد ومقاومت كرد.

حيف چه حرفهاي قشنگي بود اما چه دل كوچيكي اين حرفها رو ميزد از همون موقع معلوم بود صداي دلش قشنگ نيست تا بشه قيصر امين پور،آخه حرفهايي كه اون تو بود با صداي ترس تنين انداز مي شد

نه من از هيچ كس نترس!!

اگر كارت براي رضاي خداست كه حتي بميري شهيد ميشي

و اگر كاري ميكني كه رضاي خدا رو توش نمي بيني اصلا" انجامش نده ،حتي اگر گفتن يك جمله باشه

يادم نمي آد تو مقام بحث با كسي شركت كرده باشم و گفتار غير منطقي زده باشم .طرف مقابلم حرف منطقي بزنه و من بدون دليل و منطق بگم اشتباهه؟!! من ذهنم ياري نمي كنه اگر اينطور بود من از همين جا پوزش مي خوام كه حماقتي كردم كه نمي خواستم و چه ابلهانه بود كارم كه تو بحث جدي بي منطق بودم

درسته نظراتم رو گفتم و خيلي اوقات هم كساني بودند كه با نظراتم مخالف باشند و با هم حرف مي زديم

بعضي اوقات داد مي زديم بس كه حرص مي خورديم ولي چقدر لذت بخش بود بعد از كلي كلنجار و داد و بيداد به مجتبي غلامي(هم دانشگاهيم)تو بحث انتخابات گفتم تو بهترين انتخاب رو داري ميكني به موسوي راي بده در حاليكه خودم به احمدي نژاد راي مي دم.باورش نمي شد بازم داشت از موسوي حمايت مي كرد بهش گفتم تو درست ميگي تو معيارت با من فرق ميكنه تو به اون بايد راي بدي.بايد.تو چيزي مي خواي كه موسوي اون رو به تو ميده ،انتخابش كن.

اما آره تو درست ميگي اگر كسي بخواد بي منطق باشه و زور بهم بگه بايد بترسه.چون من مسلمونم و مسلمون زير بار حرف زور نمي ره و حتي به قيمت جونش تموم بشه طرف مقابلش رو از پا در مياره

من كِي به قدرت نداشته ي خودم افتخار كردم و نازيدم؟!!كِي به مسوليتي كه گردنمه و بايد فرداي قيامت به خاطرش وايستم روي صراط و جواب پس بدم به خودم باليدم؟من كِي گفتم من اطلاعاتي هستم پس حيا كنيد، استغفر الله؟!! به رهبر توهين ميكني؟به آقا به مولا به نايب وليعصر؟!! من اينطوري بودم ؟من كِي اين القاب رو به اين شخص كاريزماتيك دادم؟!! كه هر چند، جا داره اين طوري برخورد كنم .اما نه به عنوان بسيجي بلكه به عنوان مسلمون و انساني كه طرفش رو قبول كرده ،به خاطر دلايلش و اينكه حداقل تواين فرد اشكالي هنوز نديده

خوب بسم الله اگر حرفي دليلي داري ميشنوم .تو دلايلم رو منطقي رد كن

اين حرفها از يك دانشجو از يك تحصيل كرده از يك با سواد بعيده.هيچ وقت اين بي منطقي رو از شما نديده بودم

دلم نمي خواد اينجا مكان نامه نگاري با شما بشه اينها رو نوشتم تا بگم اگر رضايت خدا رو داريد از چيزي حتي مرگ نترسيد و اگر رضايت خدا رو نداريد من شخصا" براي شما و همه اين جور افراد متاسفم حتي اگر خودم باشم

خدا رو هم كه ميشناسيدديگه ؟!! همونيكه آسمون و زمين كه نه درستترش آسمونها و زمينه

هموني كه ميگه قسم به قلم وبه آنچه مي نويسد همونيكه ميگه و اقيموا بالقسط همونيكه ميگه به گياهان نگاه نميكنيد؟ شما آنها را پرورش ميدهيد يا ماييم كه آنها را ميپرورانيم ؟اگر بخواهيم باد سوزان را ميفرستيم تا يك شبه همه را نابود كند طوري كه انگار اصلا" چيزي آنجا نبود.همونيكه ميگه مومنين هيچ غم و غصه اي ندارند و ناراحت نمي شن چرا كه من يار و ياور آنها هستم و نعم النصير

با وجود همچين پشتيباني باز هم ترس؟!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

نمي دونم چرا دشمن يعني آمريكا از هر چي داخل ايران مي ترسه داره روش كار ميكنه تا خرابش كنه .از رهبري با كاريكاتور و اراجيفي كه ميگن تا احمدي نژاد و اين بسيج و اين نيروي هسته اي و اين جوونها و ... اونوقت ما هم....

وقتي افراد زمان دفاع مقدس رو ميبينم (نه همشون) يك سري ارزشها رو ارج دادن كه با همون ها هم به پيروزي رسيدن كه حتي عراق هم زمان جنگ از ما متد ميگرفت .خنده داره نه؟!! اما ما به راحتی اونها رو کنار میگذاریم

پ.ن: (به خانم يزداني)   

ميشه خواهش كنم ديدگاه و طرز فكر من رو بهم بگيد ؟ من خواهان اشكال زدايي و اصلاح افكارم هستم.

 

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: شنبه یازدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بسم الله الرحمان الرحیم

قبیله ما از همه اونهایی که چه احمدی نژاد چه موسوی رو بت خودشون کردند دوره ... قبیله ما از چپی و راستی ها جداست چون می خواد رو به بالا حرکت کنه ... قبیله ما هرآنکه رو دستی در این سیاست حاکم بر ایران داره رو دوست نداره ولو اینکه او آدم رهبر باشه ( معاویه هم خلیفه مسلمین بود )...

 

 

 

خوش به حال معاويه كه مردم شام هر چي اون ميگفت گوش ميكردند و بد به حال خامنه اي كه هر چي داره داد ميزنه كسي نمي خواد بشنوه .ايندو تا با هم مقايسه شدند و مثل هم خطاب شدند و فرقشون همين بود.

وقتي آقاي خامنه ايِ رييس جمهور،به امام گفت من دور دوم رياست جمهوري شركت نمي كنم اين زير دستهاي من لياقت اداره ي مملكت رو ندارند امام گفت:نه شما بايد شركت كني و چهار سال بعد هم اگر مردم انتخاب كردند رييس جمهور باشي،كسي صداش رو نشنيد. آخه اون موقع هر چي امام ميگفت همه گوش ميكردند .

چمران وقتي اومد تو اولين ديدارش بعد انقلاب به امام گفت:آره فلان كار رو تو لبنان كردم ،بَهمان كار رو كردم، فلان مدرسه رو تشكيل دادم گفت و گفت تا حرفهاش تموم شد.

امام بهش فقط يه جمله گفت:در اينجا به شما بيشتر نياز داريم

و يه تيكه كاغذ پاره معلوم نيود از كدوم گوشه كنار اتاق پيدا كرد و روش نوشت:

شما به سِمَت وزارت دفاع منسوب شديد.همين و رفت

الان از كارهاي چمران شهيد صياد داريم ،حسن نصرالله داريم.

اون موقع كه آقاي خامنه اي از دولت پرشكوه وپر مايه و پر ملات و راند باز سازندگي آقاي هاشمي انتقادهايي ميكرد كه توش فقط فحش كم بود كسي نخواست صداش رو گوش كنه.

همه گفتند اِ آقاي رفسنجاني فلان قدر سال با امام بود و فلان وبهمان .يه عده هم كه به نون و نوايي ميرسيدند از كنار رفسنجاني.يه عده كه چي بگم

اون موقع كه قرارداد تركمانچاي دوره ي آقاي خاتمي تو فرانسه،پاريس بسته شد و ما حق استفاده از انرژي هسته اي رو از دست داديم.چيزي كه خودمون بدست آورديمش از بين رفت صنعتي كه خودمون بدون كمك ديگران و بيگانگان درست كرديم.خون شهيدامون كه پاي استقلالمون رفته بود پا مال مي شد و در نهايت هم ديگران تصيم گرفتند كه ما انرژي هسته اي نداشته باشيم و با اين كار خون شهدا كه هيچ استقلالمون هم به باد رفت در ازاي اينكه حسابهاي ما كه توسط آمريكا بسته شده اند باز بشن(كه هنوز داره باز ميشه) و اينكه گروهك نابود شده ي مجاهدين خلق كه حمايت ميشدند از طرف آمريكا باهاشون مخالفت بشه

اون موقع كسي نخواست صداي آقاي خامنه اي رو بشنوه كه ميگفت در همين دولتي كه عقب نشيني كرديد بايد دوباره پيش روي كنيد و صنعت بومي هسته اي ما بايد شروع به كار كنه،كسي نخواست بشنوه

و همين الان هم كسي نمي خواد بشنوه كه رهبر ميگه احمدي نژاد .

آخه احمدي نژاد ميگه دشمن از انرژي هسته اي ما نمي ترسه از خودباوري ملت ما مي ترسه

آخه احمدي نژاد به صورت غير مستقيم با رژيم صهيونيستي(ننگ بگيم دولت اسراييل)جنگيد و آره پول هم خرج كرد در حاليكه ما گرسنه بوديم،اما بعد اون همه جا شنيديم كه آمريكا ميخواد بدون پيش شرط فقط با ايران حرف بزنه

آره احمدي نژاد تو عراق پول خرج كرد در حاليكه ما گرسنه بوديم اما ببينم اگر ما نباشيم ديگه گرسنگي معني نداره

اگر ما زير ذلت آمريكا بميريم و خفه بشيم ديگه گرسنگي معني نداره

هي بيدار شو تو مملكت بقليت دارن مي جنگن ،يكي از اون سر دنيا اومده اينجا بيخ گوشِت داره همسايتو نابود ميكنه.

كاري نكني تو خونه ي تو هم مياد دزدي.تازه اگر قدرتت رو اونجا اضافه كني ميتوني بهشون فشار بياري كه اگر بتو حمله كردند يا دست از پا خطا كردند تو هم به سرباز هاي آمريكايي تو عراق حمله ميكني.اونوقت خانواده ي سربازهاي آمريكايي ،آمريكاي تو رو خراب ميكنن

رييس دفاع رژيم صهيونيستي حرف جالبي زد در زمان احمدي نژاد،گفت

اگر ما الان به ايران حمله كنيم بايد براي تمام يهودي هاي جهان محافظ بگذاريم.

جلوي عملياتهاي شهادت طلبانه ي ايراني ها ،جلوي سازمان اطلاعات ايران ،جلوي موشكهاي ايران كه به عراق و رژيم صهيونيستي نشونه رفته(از طرق لبنان) چطور مي خواهيم وايستيم؟

پس يه كاري ميكنيم.بيايم جوونهاي مملكتشون رو بگيريم از رهبرشون كه اذيتمون ميكنه دورشون كنيم

خوب چي كار كنيم؟

اوليش ماهواره.دوميش خودشون بد كار ميكنن اون وقت ما وارد عمل ميشيم

به قول شريعتي اگر ميخواي به حقيقتي حمله كني ازش بد دفاع كن

خوب تحريم اقتصادي هم چيز خوبيه ميتونيم هِي وضع بد اقتصاديشون رو به رُخشون بكشيم

من كسي رو بت نكردم ولي وقتي تاريخ رو ميخوندم هيچ به مردم قاجار نگفتم شما گرسنه بوديد پس قرارداد تركمانچاي ،قرارداد پاريس،قرارداد هزارو نهصدو نميدونم چند ،قرارداد كوفت ،قرارداد ...رو اشكالي نداره بستيد

خاك مملكتتون رو فروختيد فداي سرتون گرسنه بوديد ديگه

نه من هميشه گفتم خاك تو سرتون كه مملكتتون رو فروختيد استقلالتون رو فروختيد ايمانتون به خودتون رو فروختيد دينتون رو فروختيد فكر ميكني آيندگان ميگن خاتمي آدم خوبي بود چون اقتصاد خوبي آورد يا نه ميگن خاتمي آدم بدي بود چون استقلال مملكتش رو ضعيف كرد؟

باز دَم آخوندهاي قاجار گرم كه يه سري از قراردادها رو با فتواهاشون لغو كردند

البته دَم مردم گرم كه حرف اونها رو گوش كردند و قليون رو كنار گذاشتند

هنوزم انگار كسي نمي خواد صداي اون رو بشنوه در حاليكه تاثير گوش كردن و گوش نكردن به حرف رهبرشون رو ديده اندقبلا"

ميگن قدرت فساد مياره و اينكه اينهمه قدرت دست يكي باشه فسادآوره و درست نيست

يا نبايد اون جايگاه باشه يا با قانون بايد دست و پاش رو ببنديم

اگر با قانون بخواهيم دست و پاش رو ببنديم ديگه اصلا" چرا اونجا باشه؟

اگر قدرت فسادمياره پس فلاني كه فاسد شده بايد الان جايگاهش رو دوست داشته باشه پس بايد يه كاري بكنه كه جايگاهش حفظ بشه

خوب بره با دشمن دست به يكي كنه .چرا اينكار رو نمكنه؟همه چي هم به خوبي و خوشي تموم ميشد

اصلا" گيرم اين كار رو داره ميكنه و با دشمن دستش تو يه كاسه است و مشغول مال اندوزيه و عشق بازي با قدرت و ارضا شدن با به به و چه چه اطرافيانشه

خوب،پسر خوب پس اگر حرفهاش رو گوش بدي باز هم وحدت داري ،باز هم قدرت ميگيري،باز هم نظام و مملكتت حفظ ميشه چون اون خواهان قدرتشه چون اون ميخواد مملكتش حفظ بشه تا خودش روي قدرت بمونه

مي خواي بگي مسول اينهمه مشكلاتي كه داريم اونه؟نه مسولش خودمونيم كه گوش نمي كنيم به حرفهاش

مثلا" همين امسال چقدر به اسمش توجه كردي؟ چقدر به اسمش توجه شد؟ چقدر دنبالش كردي يعني چي سال اصلاح الگوي مصرف؟

يعني چراغ اضافي خونتون و مغازتون و دانشگاهتون رو خاموش كنيد ؟پس صرفه جويي يعني چي؟

اين كلمه ي الگو چيه اون وسط؟ به اينها فكر كردي؟ به خيلي از حرفهاي ديگه اش فكر كردي؟

اينهمه گفت جوون گرايي كنيد .كو؟ تو حاضري به بابات بگي با جون خودت رو بازنشست كن تا جوونتر ها بيان كار بگيرن؟ بابا جون تو كه درآمدت فلان قدره از فلان كارِت هم داري فلان قدر در مياري از يكيشون كنار بكش جاي يه جوون باز بشه.تو حاضري اگر بابات اين موقعيت رو داشت بهش بگي؟

اون تا جايي كه بتونه زورش رو ميزنه ديگه مردم نمي خوان اون چي كار كنه؟

تفاوت معاويه و اين مرد رذل تو اينه معاويه مردمش رو تحقير كرد و دروغ بست به نافشون و مردم قبول ميكردند و دنياشون رو داشتند ولي اين داره دروغ ميگه(اينطور كه تو ميگي) مردم هم باور نميكنن

نمي دونم امام زمان كيه اما ميدونم اينقدر دور و برش آدمهاي حرف گوش كن و سالم و صالح هستند كه باز هم با اين همه يك زن از اصفهان ايشون رو شهيد ميكنه(اينطور كه شنيدم سندش رو نمي دونم درسته يانه) اما اگر صحيح باشه نشون ميده هنوز هم نارضايتي اونقدر هست كه يكي ،يكي ديگه رو از بين ببره.اون موقع هم حروم زاده اي پيدا ميشه كه امام معصومي رو شهيد كنه

به يكي گفتم اگر امام زمان بياد و بگه من امام زمانم باور ميكني؟و ميري تو دستگاه حكومتيش؟اگر تشخيصت اشتباه باشه؟ گفت:اگر باور كردم امام زمانه با تمام جون و دل براش كار ميكنم

آها قضيه همين جاست نه درست و حسابي تحقيق ميكنيم و نه فضا اجازه ي تحقيق درست و حسابي رو ميده و نه باور ميكنيم به هر كسي ايمان داشته باشيم و با جون و دل براش كار كنيم و اينقدر نق نزنيم همه ي دنيامون كه الان خواهانشيم درست ميشه

خودمون باشيم نه جَو اطرافمون

راستي معاويه كه خليفه ي مسلمين نبود، علي (ع)بود، معاويه فرماندار شام بود

 

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

دوست دارم حتما" نظر بدین(شرمده تند و تند آپ میکنم)

این مطلب رو تو یه وبلاگی خوندمش حیفم اومد اینجا نگذارمش چون هم یه جورایی حرف خودمه و هم اینکه فکر میکنم این دو دسته ای که تو جامعمون متاسفانه ایجاد شدن هر کدوم تو این ماجرا از عقاید خودشون دفاع کردن کاری به درست یا غلط بودنشون تو این پست ندارم فقط بشنویم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

دل نوشته های یک بسیجی


 

در ایام فتنه پس از انتخابات دائما در مورد حقوق زندانیان و ضرورت دلجویی از آنان و خانوادشان و جبران اموال آسیب دیده از اغتشاش گران می شنیدیم. اما کدام یک از بزرگان نظام از هاشمی رفسنجانی گرفته تا لاریجانی و احمدی نژاد در خصوص ضرورت دلجویی از بسیجیان صحبت کردند؟
به راستی جرم بسیجیان چیست که از ضد انقلاب گرفته تا مدعیان انقلاب همگی علیه آنان سخن می گویند؟ چرا میرحسین موسوی در تبلیغات انتخاباتی خود در ارومیه با اشاره به جمع بسیجیان اعلام می کند که متاسفانه ریشه برخی مشکلات کشور را داریم مشاهده می کنیم؟ به راستی در جریان اغتشاشات چه کسانی بیشترین آسیب را دیدند و بیشترین دلجویی از چه کسانی به عمل آمد؟
باید به صورت چند بسیجی اسید می پاشیدند تا صدای وا اسلامای برخی درآید؟ باید چند نفر از بسیجیان به ضرب گلوله زخمی می شدند تا بگویند علیه بسیج اسلحه کشیده اند؟ باید رگِ گردن چند بسیجی با تیغ موکت بری بریده می شد تا لازم شود از خانواده شان دلجویی شود؟ چند نفر بسیجی باید مظلومانه در حالی که در گوشه خیابان منتظر تاکسی بودند در زیر چرخ های ماشین های مدل بالا له می شدند و اسمشان نه در ردیف شهدا بلکه در ردیف تصادفی هاو نفله ها می آمد تا دل نازک آقایان بسوزد؟ من به چشم خودم دو نفر از دوستانم را دیدم که به جرم این که پیاهنشان روی شلوار است روبروی در دانشگاه مورد حمله ماشین های سبز قرار گرفتند. راستی مسئولان دلسوز نظام! تا به حال پرسیده اید چرا هفت بسیجی شهید پایگاه مقداد با وجود آن که مسلح بودند به کسی شلیک نکردند تا این که هر هفت نفر مظلومانه به دست مردم عادی و نه اغتشاش گران(!) به شهادت رسیدند؟ می دانید با کوکتل مولوتوف به منزل چند نفر از حزب اللهی ها حمله کردند؟ موتورهای سوخته را جزء آمار خسارات هایی که باید پرداخت شود آورده اید؟ دختری که چادر از سرش کشیده شد را جزء کسانی که باید از آنان دلجویی شود می دانید؟ هیچ می دانید قطعه بتون 40-50 کیلویی اگر از طبقه چهارم ساختمانی رها شود و بر سر بسیجی ای بیفتد، او حداکثر چند روز به حالت کما در بیمارستان زنده می ماند؟ دو- سه روز بیشتر زنده نماند... تا به حال سفیدی مغز سر دوستتان را بر روی آسفالت خیابان دیده اید؟ ما دیده ایم! خیلی زیبا بود. چشم های پاکش را می گویم که هرگز به نامحرمی نگاه نکرده بود.
آقایانی که در قم نشسته اید و دلسوزی می کنید! این بار روی سخنم با شماست:
قاعده «امکان اشرف» را که انشاءالله بلد هستید؟ در دریای علم تان به خوبی وجود اشرف را درک کرده اید و می دانید بسیجی اهل نماز و روزه و نماز شب و تحجد بر بی نماز و روزه خوار شرافت وجودی دارد. می دانستید دیگر؟! و یا دختر مومنه محجبه بر دختر بدحجاب اهل فساد. نماز جمعه کذایی را که انشاءالله دیدید؟ بی نمازانی که ادعای دفاع از اسلام دارند را می گویم. دلتان برای آنان سوخت و در خطبه های نمازجمعه قم و تهران خواستید که از این کفار دلجویی شود. کفار؟ تعجب کردید؟ نه! شما اهل علم و حدیث پیامبر(ص) هستید. شما مصداق «فارجعوا الی روات احادیثنا» هستید. بهتر از من این حدیث را بلدید که «مَن تَرَکَ الصلاه بِعَمدٍ وَلو بِرَکعَهٍ فقد کَفَر». قطعا ترجمه نیاز ندارید ولی به هر حال معنایش این است که کسی که به عمد حتی یک رکعت نماز را ترک کند، کافر است. چه شد که برخی از آیات عظام در تهران و قم تقاضای دلجویی از اینان را کردید ولی در مورد شهدای مظلوم بسیجی دم نزدید؟ به راستی در فلسفه شما فیلسوفان بزرگوار تغییری در امکان اشرف و شرافت ذاتی و مکانی رخ داده است؟ طبق قاعده ماضیه(!) اولی بر ثانوی مرجح است و تار موی او بر تمام وجود دیگری شرافت دارد.
شنیده اید که دختر چادری ای را در ورودی دانشگاهی برهنه کرده اند؟ جا دارد که از شنیدن این خبر دق کنیم و بمیریم. البته به همت بسیجیان عواملش بازداشت شدند. راستی خواسته بودید بازداشتی ها آزاد شوند، بازداشت شده ها در حوالی دانشگاه ناموس شما آزاد خواهند شد. قبول؟! از کدامشان دلجویی کنیم؟ از بازداشتی های مظلوم یا از آن دخترک معصوم؟ در کدامین جبهه اید؟ اگر دلتان با حق است چرا زبانتان برای کفر و نفاق می چرخد؟ 
میدانید چهره زیبا و نورانی برخی از بسیجیان تا همیشه عمرشان زشت و قرمز باقی خواهد ماند؟ چرا که بر رخسارشان اسید پاشیده اند. حال از کدامشان دلجویی کنیم؟ اصلا دلجویی به چه کار آن عزیزان می آید؟
زخم شمشیر را البته دارویی هست. اما زخم زبان را چه کنیم؟ مرگ بر بسیجی را شنیده اید؟ بسیجی برو خونتون شام نمی دن را چه؟ مرگ بر دیکتاتور؟ یا این که یک میلیارد گم شده در جیب بسیجیان است را شنیده اید؟ شوخی کردم! این ها که زخم زبان نیست. قبل از انتخابات جماعتی از سبز پوشان چشمشان به من افتاد و مرگ بر بسیجی گفتند، پوزخند نمکینی زدم و رفتم. از دخترانی که شب هنگام در وسط خیابان های تجریش و سعادت آباد روسری خود را برداشته بودند و شعار می دادند: «با موسوی، بی روسری» انتظاری جز شعار مرگ بر بسیجی نیست. اما علمای علم لا ینفع! یک بار، فقط یک بار از مسئولان امر خواستید که از بسیجیان دلجویی کنند؟ البته «لانرید منکم جزاء و لاشکورا». ما را نیازی به دلجویی شما نیست. نوشتم که شاید از جهل مرکب خارج شوید. نوشتم تا بدانید در گفتن ها و نگفتن هایتان چه چیزی خوابیده است. نمی دانم این همه علم رجال و اصول در تحلیل شرایط کمکتان نکرد؟ نمی دانم اخبارتان را چند نفر فاسق گرفته اید؟ اما «إن جاءکم فاسق بنأ فتبینوا». از حسینقلی و یوسف و امثالهم که انتظاری نیست. اما شما را به خدا لحظه ای تأمل کنید! مگر جرم بسیجیان چیست که آنان را کم ارزش تر از دختران بدحجاب می دانید؟ شما که درخطبه های نمازجمعه تان علیه حجاب آنان هم دم برنمی آورید؟ اگر آن حجت غایب ظهور کند، کدام علما در مقابلش ایستادگی می کنند؟ همان علمایی که بصیرت ندارند. «الا ولایحمل هذا العَلَم الا اهل البصر و الصبر». آقایان عَلَم ولایت با عِلم حمل نمی شود. با بصیرت حمل می شود...
امام عزیزمان که خدایش رحمت کناد، می فرماید(به مضمون): جنگ ما در آینده با کفر نیست. بلکه جنگ، جنگ اسلام ناب محمدی با اسلام امریکایی خواهد بود

 منبع:http://www.velayyat.blogfa.com

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: سه شنبه دهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

نمیدونم جاش اینجاست یا نه ولی...

دوست ندارم كسي من رو برتر از خودش بدونه

خواهشا" اين طرز فكرتون رو عوض كنيد

هممون مخلوق يك چيز واحديم و فرزند يك انسان واحد و همه با هم برابريم ، انسانيم.

و هيچ تفاوت و برتري اي بين آقاي بهجت ،من ، شما يا هر كس ديگه اي وجود نداره جز تقوا

و تقوا هم يعني انجام ندادن ،يعني پرهيز كردن

و كسي هم نمي تونه تشخيص بده كه كي بيشتر پرهيز كرده جز خدا كه به غيب و احوال مخلوقاتش از خودشون بهترخبر داره

و چه بسا افرادي كه اين قدرتها يا روحهاي بزرگ داشتند و بهشون رسيده بود و در آخرين لحظات همش رو به باد دادند

چون تمام اينها امتحان مضاعفيه نه ملاك برتري چون كه اين خداست كه اين نيروها رو در انسان قرار ميده

و يخرجهم من الظلمات الي النور و آنها را خارج ميكنيم ،(نه اينكه خودشون خارج ميشوند) از ظلمت به سمت نور

پس بي خودي به كسي به خاطر اين مقامات احترام نگذاريد بلكه به اين علت احترام كنيد كه شما يك انسانيد و دوست داريد با احترام باهاتون برخورد بشه

من نه اهل آسمونم نه اهل زمينم من اهل هيچ كجا نيستم اگر روزي هم به آسمونها راه پيدا كردم دليل برتري من به شما نيست

همونطور كه ثروتمند و فقير هيچ تفاوتي با هم ندارند بلكه هر دو بوسيله اي در امتحانند

پس دعا كنيد كه خودتون باشيد

شما خليفه ي خداييد

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

رمضان نور و فیضان سرور

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون

                                                                         (بقره ، ۱۸۳)

اي اهل ايمان ! روزه بر شما واجب شده همان گونه كه بر پيشينيان شما واجب شد ، شايد تقوي پيدا كنيد .

چه دلنشين است شكفتن گل تكبير بر فراز شاخساران مناره هاي منير !

چه دلنواز است دسته گل هاي اذان از فراز گلدسته هاي ايمان !

چه روح بخش است عطر روحاني نسيم نجواگر پيچيده در كوچه باغ هاي سحر !

چه سكرآفرين است هواي عطرآگين پنجره هايي كه در سحرگاهان به بوستان صفا و صداقت گشوده مي شود !

چه سعادت آفرين است افروختن چراغ تقوي در دل و طرد غير خدا از اين منزل !

چه مشكبيز است نفس مشكبوي روزه داران و چه عنبر آميز است گل روي ايشان!

چه رمزآميز است راز روزها و روزه هاي مشكبيز رمضان و شبح شب هاي شورانگيز آن !

چه طراوت بخش است تراوش آواي تلاوت قرآن از حنجره پنجره هاي روشن سحرگاهان !

چه فرح بخش است پرواز بشر در آغاز سحر از ملك تا ملكوت و از لوت تا لاهوت!

چه دلخراش است انشقاق سيماي سيمين بدر در شب هاي خون رنگ قدر!

...و چه جانكاه است اندوه ماه منور منشق در محراب عبوديت حق !

رمضان ، ماهي است كه هر لحظه اش حامل هودجي از هور و محملي از نور است .

عطر ثانيه ها در طول زمان مي پراكند و عرض زمين را مي آگند .

در اين ماه از در و ديوار شهر شميم شفابخش شوق حق مي تراود و نسيم نوازشگر نماز و نيايش قادر مطلق مي وزد.

در كوچه هاي شهر ، جويباران جمال و جلال حق در جريان است و نهرهاي رحمت و مغفرت در سيلان .

در اين ماه درهاي بهشت را به روي دنيا گشوده اند و فرشتگان دامن دامن شكوفه هاي شفاعت و سبدسبد رياحين رحمت بر سر و روي عالميان نثار مي كنند.

در اين ماه خار كينه ها در دشت سينه ها مي خشكد و آيين محبت در آيينه فطرت ريشه مي كند . گياه رذايل در كشتزار دل مي پژمرد و غنچه هاي فضايل در باغچه اين منزل مي شكفد .

در رمضان ، مومنان ، ايثار نثار مي كنند و علي(ع) ، ثار !

پذيرش دعوت " الله " در ضيافت" الله "، در شهر " الله "بر خلق " الله " مبارك باد !

                                                                              شفیعی مطهر

منبع:http://spand.blogfa.com/

نویسنده: آشنا ׀ تاریخ: دوشنبه دوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to treeprefaghat.Blogfa.com / Theme by: iTheme